فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

هدیه آسمانی

دو سالگی

امروز تولد ٢ سالگیمه  امسالم مامانم نتونست برام تولد بگیره آخه قراره بریم یه خونه جدید ، ولی خوب بازم رفتیم آتلیه و عکس گرفتیم حالا دیگه بزرگ شدم میتونم حرف بزنم  وبه مامانم بگم  (مامان دوست دار خیلی زیاد دوست دار) از امروز مامانم با لیوان شیر به من میده ،دیگه از مولتی ویتامین و آهن و روی هم خبری نیست آخیش راحت شدم از این دواهای بد مزه راستی بگم یه کمی هم شیطون شدم، بعضی وقتها اصلاً به حرف مامانم گوش نمی کنم ، دلم لک می زنه برای اینکه سر به سره آقا بزارم ،تا می خواد بره روی صندلیش بشینه فوری میرم بالای صندلیش تا نتونه بشینه  خیلی کیف میده ، هیچکس هم حریفم نمی شه تا بلندم کنه  ...
4 شهريور 1391

نوروز 91

باز م عید اومد به به شکلات و شیرینی ، بچه ها به نظرتون من امثال چقدر عیدی می گیرم   ...
27 ارديبهشت 1391

سفر به سرزمین عشق

بالاخره زمان رفتن به سفری که چند ماه منتظر بودیم رسید .مامان و بابا خیلی خوشحالن به نظرتون اینجایی که می خواییم بریم چه جور جایی. اینجا خوابیدن هم یک مزه دیگه داره اینم یه عکس از دوست آفریقاییم بچه ها اینجا خانه خداست با چادری که مامان بزرگم برام دوخته میخوام نماز بخونم اینجا طبقه دوم  خیلی قشنگه مگه نه آب بازی با آب زمزم چه کیفی داره ...
26 فروردين 1391